عزیزدل مامان محرم امسال دومین محرم شما بود.امسال هم مثل سالهای قبل به هیئت خودمان رفتیم،البته برنامه ریزی برای کارها با وجود شما خیلی مشکل بود!شب ها که به هیئت می رفتیم گاهی پیش من بودی و گاهی پیش بابایی.البته من بیشتر دوست داشتم که پیش بابایی باشی تا با نحوه عزاداری آقایون آشنا بشی.شب ها که از هیئت برمی گشتیم به خانه شما حسابی پرانرژی بودی و تقریبا تا ساعت 3:30-4 صبح با هم سر و کله می زدیم تا بخوابی نفس مامان این روزها هرجا صدای روضه و یا نوحه می شنیدی می گفتی "حسین" و شروع به سینه زدن می کردی.الهی قربون اون دستهای کوچولوت برم من که انقدر خوشگل سینه می زدی عزیزدلم... امسال دهه دوم از هیئت اقوام بابایی محروم شدیم و ...